ديشب دنبال يه مدرك تحصيلي بي ارزش مي گشتم كه يه برگ با ارزش پيدا كردم-گم نشده بود-حتي از ياد هم نرفته بود- تنها جلوي چشم نبود- شعر هاي شب شعر دانشجويي خودمان- سال ۸۰
خنجر به چشم هاي تو انگار مي زنند وقتي تو را كنار دلت دار مي زنند
اينجا عبور ثانيه را نفي مي كنند حتي به گريه تهمت تكرار مي زنند
آرام روي صندلي راحت غرور لبخند استغاثه به نيزار مي زنند
وقتي گلوي تشنه پر از بي صدايي است يك سينه بغض قاب كرده به ديوار مي زنند
اين ساكنان جنگل ترديد، تيشه ها بر ريشه هاي هر چه سپيدار مي زنند
وقتي بگويي از دل خورشيد آمدي نقشي ز سايه بر دلت اين بار مي زنند
اينجا تو را به جرم صميميت دلت دل را به جرم دل شدنش دار مي زنند
شعر از: دوست خوبم خانم ر.خانزاد
اميدوارم يه روز خودش شعر قشنگش رو اينجا ببينه- آخه هيچ خبري ازش ندارم!
لبتون خندون
|
+| نوشته شده توسط
فرشته در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387
|